سيد محمد دامادى
320
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
حكما ميان قلب و روح اوّل ، فرقى قايل نيستند و آن را « نفس ناطقه » مىنامند و در اصطلاح صوفيّه ، لطيفهء انسانى مجرّد است [ كشاف اصطلاحات الفنون ] لفظ روح در قرآن كريم به معانى متعدّد آمده است : اوّل آنچه زندگى حيوان بدانست مانند « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ » دوّم به معنى امر مانند « وَ رُوحٌ مِنْهُ » سوم به معنى وحى مانند « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ » چهارم به معنى قرآن . مانند : « أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » پنجم به معنى رحمت . مانند : « وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ » ششم ، جبرئيل مانند : فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا [ كليّات ابى البقاء ] منزّه ؛ ( ع ) از تنزيه ؛ پاك كرده شده ، پاك ، پاكيزه . ز كين و كبر منزَّه ، چو انبيا زريا * ز بُخل و حِقد مبرّا چنان ملك ز نفاق [ ديوان جمال الدين / 383 ] عقل و جان بود كز متانت و لطف * كز همه عيبها منزَّه بود [ ديوان جمال الدّين / 400 ] جبلّتِ تو مزيَّن به خصلتِ محمود * طبيعتِ تو منزَّه ز سيرتِ مذموم [ ديوان جمال الدّين 254 ] او روحِ مطلق است و مسلَّم از ابتلا * او لطف ايزد است و منزّه از امتحان [ ديوان جمال الدّين / 304 ] جلَّ ذِكْرُه منزَّه از چه و چون * انبيا را شده جگرها خون [ سنايى ، حديقه / 71 ] بهرِ او بود ، جُست و جوىِ همه * او منزَّه ز گفت و گوىِ همه [ سنايى ] منزّه ؛ ذاتش از چند و چه و چون * تعالى شأنُهُ عَمَّا يَقُولون